و خدایی که در این نزدیکیست...
و پيروي هواي نفس، و سرپيچي از راه راست، و فرو رفتن در خواب غفلت، و كوششِ بيش از نياز، و برگزيدن باطل به جاي حق، و پافشاري بر گناه، و كوچك نماييِ خطا، و بزرگ نماييِ طاعت.
پناه ميبرم به تو از به خود نازيدنِ توانگران و خوار شمردن درويشان و بد رفتاري با زير دستان و ناسپاسي در حقّ آن كس كه به ما نيكي كرده است.
خدايا، به تو پناه ميبرم از ياري كردن ستمگر و خوار داشتن ستم ديده و درخواستِ چيزي كه حقّ ما نيست و ندانسته سخن گفتن.
و به تو پناه ميبريم از اين كه در دل خيال فريب كسي را بپروريم و شيفتهي كردار خود شويم و آرزوهاي دور و دراز كنيم.
به تو پناه ميبريم از بد سرشتي و ناچيز شمردنِ گناهانِ كوچك و اين كه شيطان بر ما چيره شود، يا روزگار ما را بيچاره و تيره روز گرداند و يا پادشاهي بر ما ستم ورزد.
به تو پناه ميبريم از اسراف كردن و نيافتن روزي به مقدار نياز.
به تو پناه ميبريم از سرزنش دشمنان، و نيازمندي به همانندِ خود، و زندگي در سختي، و مردن بيتوشهي آخرت.
به تو پناه ميبريم از بزرگترين حسرت، و سنگينترين ناگواري و بدترين تيرهبختي و بد سرانجامي، و نا اميدي از پاداش نيك. و فرود آمدن عذاب.
خدايا، بر محمد و خاندانش درود فرست و به رحمتِ خود، من و همهي مردان و زنان با ايمان را از آنچه گفته شد، در امان دار، اي مهربانترين مهربانان.
خدایا! مرا شاكر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .
خدایا! در همه كارها عاقبت ما را به خیر كن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .
خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز كن و به عافیت زیبایی ده .
خدایا! از زوال نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی كه مایه ناخشنودی توست به تو پناه میبرم .
خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوسهای بد و مرضهای بد به تو پناه میبرم .
خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارك ساز .
خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی كه بر آفرینش داری سوگند میدهم تا موقعی كه زندگی را برای من بهتر میدانی مرا زنده نگهدار و موقعی كه مرگ را برای من بهتر میدانی مرا بمیران .
خدایا! از تو میخواهم كه ترس خود را در آشكار و نهان نصیب من كنی و در حال خشنودی و خشم كلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانهروی را شعار من سازی .
خدایا! چنان كه خلقت مرا نیك كردی سیرتم را نیز نیك كن ...
ای مهربانترین مهربانان.
عشق می ماند؛ انسان ها هستند که عوض می شوند
اكثر ما نه به خاطر یافتن فردی كامل ، بلكه به خاطر كامل دیدن یك فرد ناكامل ، عاشق می شویم...
یادت باشه بادبادک با اینکه میدونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده !
ولی بازم تو آسمون میرقـصه و میخنده.......!
سایه ها محصول پشت كردن دیوار ها به آفتابند گستاخی دیوار هارا تقلید نكن تا آفتابی
بمانی!!
آن موقع که توانستی جلوی یک گریه ی مسخره را با گاز گرفتن لب هایت بگیری
لیاقت لبخند زدن داری ...
تو شایسته بهترینی ...خدا دوستت دارد،
پس بخند
عشق یعنی اشک توبه در قنوت،
خواندنش با نام غفار الذنوب
عشق یعنی چشمها هم در رکوع،
شرمگین از نام ستار العیوب
عشق یعنی سر سجود و دل سجود،
ذکر یارب یارب از عمق وجود
خدایا، آن که به تو شهرت یابد، هرگز بی نام و نشان نگردد.
آن که به تو پناه آوَرَد، هرگز خوار و زبون نماند و آن که تو به او روکُنی،
بنده دیگری نشود.
خدایا، آن که رو به سوی تو کند، نور یابد و آن که به تو پناه آورد، پناه جوید.
رحیما
من به درگاهت پناه آورده ام؛ پس ای مهربان، امیدم را ناامید مکن و از لطف
و رأفتت محرومم مدار.
آمین یا رب العالمین
پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني. پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود. پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .
آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم، بال هايت را كجا گذاشتي؟ انسان دست بر شانه هايش گذا شت و جاي خالي چيزي را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست.
خداوند رو از آنجا شناختم که من هر اراده ای کردم انجام نگرفت و آنگاه فهمیدم که اراده ای مافوق همه اراده ها وجود دارد که همان خداوند حکیم و مهربان است .
گاهی خدا درها را می بندد و پنجره ها را قفل می کند
زیباست که فکر کنیم
شاید بیرون طوفان می آید و می خواهد از ما محافظت کند
خدايا از تو درخواست ميكنم به آن رحمت بی انتهايت كه همه موجودات را فراگرفته است،و بتوانايی بیحدت كه بر هر چيز مسلط و قاهر است و همه اشياء خاضع و مطيع اوست و تمام عزتها در مقابلش ذليل و زبون است، و به مقام جبروت و بزرگيت كه همه قدرتها برابر او مغلوب است، و به عزت و اقتدارت كه هر مقتدری از مقاومتش عاجز است، و به عظمت و بزرگيت كه سراسر عالم را مشحون كرده است، و به سلطنت و پادشاهيت كه بر تمام قوای عالم برتری دارد، و بذات پاكت كه پس از فنای همه موجودات باقی ابدی است، و بنامهای مباركت كه در همه اركان عالم هستی تجلی كرده است، و به علم ازليت كه بر تمام موجودات محيط است، و به نور تجلی ذاتت كه همه عالم را روشن ساخته است.
ای نور حقيقی و ای منزه از توصيف ای پيش از همه سلسله و بعد از همه موجودات پسين.
خدايا ببخش آن گناهانی را كه پرده عصمتم را می درد.
خدايا ببخش آن گناهانی را كه بر من كيفر عذاب نازل می كند.
خدايا ببخش آن گناهانی را كه در نعمتت را به روی من می بندد.
خدايا ببخش آن گناهانی را كه مانع قبول دعاهايم می شود.
خدايا ببخش آن گناهانی را كه بر من بلا می فرستد.
خدايا هر گناهی كه مرتكب شده ام و هر خطايی از من سر زده همه را ببخش.
ای خدا من به ياد تو بسوی تو تقرب می جويم و تو را سوی تو شفيع می آورم و از درگاه جود و كرمت مسئلت می كنم كه مرا به مقام قرب خود نزديك سازی و شكر و سپاست را به من بياموزی و ذكر و توجه حضرتت را بر من الهام كنی.
خدايا از تو مسئلت می كنم با سؤالی از روی خضوع و ذلت و خشوع و مسكنت، كه كار بر من آسان گيری و به حالم ترحم كنی و مرا به قسمت مقدر خود خوشنود و قانع سازی و در هر حال مرا متواضع گردانی.
خدايا من از تو مانند سائلی در خواست می كنم كه در شدت فقر و بيچارگی باشد و تنها به درگاه تو در سختيهای عالم عرض حاجت كند و شوق و رغبتش به نعم ابدی كه حضور توست باشد.
ای خدا پادشاهی تو بسيار با عظمت است و مقامت بسی بلند است و مكر و تدبيرت در امور پنهان است و فرمانت در جهان هويداست و قهرت بر همه غالب است و قدرتت در همه عالم نافذ است و كسی از قلمرو حكمت فرار نتواند كرد.
خدايا من كسی كه گناهانم ببخشد و بر اعمال زشتم پرده پوشد و كارهای بدم (از لطف و كرم) به كار نيك بدل كند جز تو كسی نمی يابم (كه خدا اين تواند).
خدائی جز تو نيست ای ذات پاك و منزه و به حمد تو مشغولم ستم نمودم به خودم و دليری كردم به نادانی خود و خاطرم آسوده به اين بود كه هميشه مرا ياد كردی و بر من لطف و احسان فرمودی.
ای خدا ای مولای من چه بسيار كارهای زشتم مستور كردی و چه بسيار بلاهای سخت از من بگردانيدی و چه بسيار از لغزشها كه مرا نگاه داشتی و چه بسيار ناپسندها كه از من دور كردی و چه بسيار ثنای نيكو كه من لايق آن نبودم و تو از من بر زبانها منتشر ساختی.
ای خدا غمی بزرگ در دل دارم و حالی بسيار ناخوش و اعمالی نارسا و زنجيرهای علايق مرا در بند كشيده و آرزوهای دور و دراز دنيوی از هر سودی مرا باز داشته و دنيا به خدعه و غرور و نفس به جنايت مرا فريب داده است.
ای خدای بزرگ و سيد من به عزت و جلالت قسم كه عمل بد و افعال زشت من دعای مرا از اجابتت منع نكند و به قبايح پنهانم كه تنها تو بر آن آگاهی مرا مفتضح و رسوا نگردانی و بر آنچه از اعمال بد و ناشايسته در خلوت بجا آورده ام و تقصير و نادانی و كثرت اعمال غفلت و شهوت كه كرده ام (كرم كن و) زودم به عقوبت مگير.
ای خدا به عزت و جلالت سوگند كه با من در همه حال رأفت و رحمت فرما و در جميع امور مهربانی كن.
ای خدا ای پروردگار جز تو من كه را دارم تا از او درخواست كنم كه غم و رنجم را برطرف سازد و به مآلم از لطف توجه كند.
ای خدا ای مولای من تو بر من حكم و دستوری مقرر فرمودی و من در آن به نافرمانی پيرو هوای نفس گرديدم و خود را از وسوسه دشمن (نفس و شيطان) كه معصيتها را در نظرم جلوه گر ساخته و فريبم داد خود را حفظ نكردم و قضای آسمانی نيز مساعدت كرد، تا آنكه من در اين رفتار از بعض حدود و احكامت قدم بيرون نهادم و در بعضی اوامرت راه مخالفت پيمودم.
حال در تمام اين امور تو را ستايش می كنم و مرا در آنچه رفته است بر تو هيچ حجتی نخواهد بود با آنكه در او قضای تو بوده و حكم (تكوينی) و امتحان و آزمايش تو مرا بر آن ملزم ساخته و با اين حال بار خدايا به درگاهت پس از تقصير و ستم بر نفس خود باز آمده ام با عذر خواهی و پشيمانی و شكسته دلی و تقاضای عفو و آمرزش و توبه و زاری و تصديق و اعتراف بر گناه خود نه از آنچه كردم مفری دارم و نه جايی كه برای اصلاح كارم بدانجا روی كنم و پناه برم مگر آنكه تو باز عذرم بپذيری و مرا در پناه رحمت بی منتهايت داخل كنی.
ای خدا عذرم بپذير و بر اين حال پريشانم ترحم فرما و از بند سخت گناهانم رهايی بخش.
ای پروردگار من بر تن ضعيف و پوست رقيق و استخوان بی طاقتم ترحم كن.
ای خدائی كه در اول به خلعت وجودم سرافراز كردی و به لطف ياد فرمودی و به تربيت و نيكی پرورش دادی و بغذا عنايت داشتی اينك بهمان سابقه كرم و احسانی كه از اين پيش با من بودت بر من ببخش.
ای خدای من ای سيد و مولای من آيا باور كنم كه مرا در آتش می سوزانی با وجود آنكه به توحيد و يكتائيت گرويدم و با آنكه دلم به نور معرفتت روشن گرديد و زبانم به ذكرت گويا شد و در باطنم عقد محبت استوار گرديد و بعد از آنكه از روی صدق و خضوع و مسكنت به مقام ربوبيتت اعتراف كردم.
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند و خواري ام را طلب مي كنند؟
من به سوي ديگران دست دراز كنم؟در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.
اي توشه و توان سختي هايم!
اي همدم تنهايي هايم!
اي فرياد رس غم وغصه هايم!
اي ولي نعمت هايم!
| Design By : Pichak |


